الشيخ محمد علي الگرامي القمي

41

مقدمه اى بر امامت (فارسى)

سوراخ كرد و گفت : حاكمى مستبد و خودخواه در كمين است ، او اموال خوب مردم را هر چند از آن بينوايان و كارگران باشد به عنوان خالصه تملك مىكند ، خواستم كشتى سالم و نو نباشد ، به اين كشتى سوراخ شده طمع نمىكند و اين بيچارگان بينواتر نشوند « 1 » ما خواستيم تو را حفظ كنيم . . . اگر تو را وفادار به ما بدانند دستگير مىكنند و حتى اتهام بى دينى به تو مىزنند و آن گاه نمىتوانى در ميان مردم كار كنى . سياست واقعى و صادقانه رهبر در درجه اول ، گذشت و اغماض مىخواهد . سياست اين است كه انسانى در درون اجتماعى با كمال سختى و فشار زندگى كند و ملتى كه او براى آنها كار مىكند و به نفع آنها گام بر مىدارد ضد او شعار دهند ولى او خود را نبازد و هم چنان در راه سعادت آنها بكوشد و تنها بگويد خداوندا اين ملت نمىفهمند بيدارشان كن : « اللّهم اهد قومي فإنّهم لا يعلمون » . چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بود ، براى همانها كه زحمت مىكشيد قدرش را نمىدانستند و او مأيوس نمىشد . فردى از شام مىآيد و در مقابل امام مجتبى مىايستد و مىگويد تو را از تمام مردم بدتر مىدانم و با تو از همه دشمن ترم . ولى امام عليه السلام بر خود مسلط است و در عين حال كه قدرت دارد و مىتواند فرمان دهد تا او را تنبيه كنند آن طور رفتار مىكند كه فرد شامى در ظرف چند دقيقه بر مىگردد و مىگويد يابن رسول الله هم اكنون تو را از تمام مردم دوست‌تر دارم .

--> ( 1 ) - سوره كهف آيه 79